تبليغاتX
زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا
حاوی تصاویر صداها و مطالبی در مورد زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا
 
 

بدون سایه ، بدون مکان 

و بر وسیع ترین آسمان 

بر آخرین فشنگ 

بر آخرین کوهستان 

نوشته خواهد شد: 

بدون بالاپوش 

بدون مرز ، بدون سلاح 

و با جراحت انسانی اش 

که چون شکوفه ی میلاد در دلش میسوخت 

و با تمام نیت غول آسایش 

تن مشبک خود را به آفتاب سپرد ... 

<< بگو که مرگ فراز آید >> 

<< بگو که مرگ فراز آید >> 

ترانه ی او در آفتاب ثبت شده است 

<< و هر سپیده دمی پرشور است >> 

ترانه ی چه گوارا 

<< به شهر والگرانده >> 

از کتاب دوست من چه گوارا . انتشارات فراگاه

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در جمعه هشتم آبان 1388  |
 

 

تاریخ کمون اولیه

مفهوم کمونیسم تاریخچه‌ای بسیار طولانی دارد که به قبل از دوران مارکس و فردریش انگلز بر می‌گردد. در یونان باستان، مفهوم کمونیسم با افسانه‌ای راجع به « عصر طلایی» زندگی انسان‌ها همراه بود که در ین عصر افراد جامعه با هماهنگی و آرامش کامل زندگی می‌کردند و مفهوم مالکیت خصوصی وجود نداشت. برخی استدلال می‌کنند که کتاب جمهوریت افلاطون و برخی اعتقادات نظریه پردازان یونان باستان زندگی اشتراکی در راستای حمایت از کمونیسم قرار دارند و همچنین شعب اولیه مسیحیت و به خصوص کلیسای کاتولیک روم اولیه مطابق آنچه در مورد اعمال حواریون و قبائل آمریکای بومی ایالت متحده در آمریکای قبل از کلمبیا زندگی می‌کردند، نوشته شده عقاید کمونیستی را به صورت زندگی اشتراکی و مالکیت مشترک تجربه می‌کردند.توماس مور، در رساله خود با نام آرمان شعر که در سال ۱۵۱۶ تهیه شد جامعه‌ای را به تصویر کشید که بر اساس مالکیت مشترک اداره می‌شد و حاکمان آن بر اساس منطق این رویه را انتخاب کرده بودند. همچنین فرانسیس رابلیاس جامعه آرمان شهر را در کتاب افسانه‌ای ابی تولئم به همین شکل توصیف نموده‌است. در قرن ۱۷ میلادی، مجدداً عقاید کمونیستی در انگلستان فراگیر شد. ادوارد برنشتاین در مقاله سال ۱۸۹۵ خود با نام «کرامول و کمونیسم» استدلال می‌کند که چندین گروه در جنگ داخلی انگلستان، مخصوصاً دیگرز (یا «سرکوبگران حقیقی» مشخصاً دارای عقاید کمونیستی بودند و رفتار اولیور کرامول در برابر این گروه‌ها اغلب خصمانه و در بهترین حالت بی طرفانه بود. انتقاد نسبت به مضمون مالکیت خصوصی تا دوران روشنفکری قرن ۱۸ ادامه یافت و متفکرانی مانند روسه در رأس این منتقدان قرار داشتند. کلمه « کمونیست» در سال ۱۸۴۰ توسط گودوین بارمبی و با توجه به کلمه فرانسوی "Commuisme" اختراع شده که بارمبی این کلمه را در هنگام مطرح کردن بحث مکتب مساوات منسوب به گراشوس بابف، از رادیکال‌های شرکت کننده در انقلاب فرانسه و ابه کنستانت معرفی کرد. بارمبی مشخصاً جامعه تبلیغ کمونیسم لندن را در سال ۱۸۴۱ پایه ریزی کرد. « سوسیالیسم آرمان شهر» (کلمه‌ای که توسط انگلز اختراع شد)، بر اساس نوشته‌های رابرت اون، دچار فوریه و کلاود هنری دووری همه نوشته‌های مربوط به آرمان شهر را جمع آوری کرد.کارل مارکس کمون اولیه را نشأت گرفته از وضعیت شکارچی گری انسان می‌داند. وقتی انسان‌ها قادر به ساختن شدند، مالکیت خصوصی مطرح شد، برابری‌های جامعه به نابرابری تبدیل شد، طبقات/ اجتماعی شکل گرفتند، سپس وضعیت تولیدی فئودالیسم شکل گرفت و در نهایت با جمع آوری اولیه سرمایه مفهوم کاپیتالیسم شکل گرفت که به نحوری به مرچانتیالیسم وابسته‌است. مارکس معتقد است گام بعدی در تکامل اجتماعی بازگشت به کمونیسم نیست بلکه هدف انسان دستیابی به وضعیتی فراتر از آنچه در کمون اولیه تجربه می‌شده‌است (مارکس این نظریه را با تأثیرپذیری از ادبیات هگل مطرح کرده‌است).آنچه امروزه به عنوان کمونیسم مطرح است حاصل حرکت کارگری از قرن ۱۹ میلادی در اروپاست. در آن زمان انقلاب صنعتی رقم خورد، منتقدان اجتماعی کاپیتالیسم را به علت ایجاد طبقه جدیدی از کارگران بی تجربه که در شرایط سخت کار می‌کردند و همچنین افزایش فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی مورد سرزنش قرار داد. انگلز که در منچستر زندگی می‌کرد، شاهد شکل گیری جنبش چارتیست بود (« تاریخ سیوسیالیسم انگلستان را مطالعه کنید» )، در حالی که در همین زمان مارکس در فرانسه و آلمان شاهد پرولتاریا بود.

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 
صمد بهرنگی :

«مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در چهارشنبه دهم تیر 1388  |
 

براي ارنستو چه گوارا

نصرت الله مسعودي

بي انقطاع چون آواي آمازون
ernesto
اگر صداي پيچيده در پرده ي رود
 
عريان ترين صدا هاست

كسي با سپيدي صداي همه ي رودخانه ها

از 8 اكتبر آن سال

دارد شانه به شانه ي آفتاب

زيباييِ آب مي شود

وشاد

مي وزد با باد

براي درختان ِدلتنگيِ

جنگلهاي بوليوي وبلوط هاي آنسوي تر

كه جغرافياي خط خورده ي جهانند

و مرگ هرچه مي دود

پا به پاي ِ«بوش»

وليوان به ليوان « بلر»

راحت گم مي شود

در ردً گامهايش كه گاه

تصويري ست بر تي شرتي در تهران

ويالبخندي ست در بازارِ دلگرفته ي بغداد

و هميشه ي انديشه

شوخي اش مي گيردبا مرگ

كه به آلبوم هاي عكسِ آويخته در دل

راهي ندارد.

هي ارنستو!

چه گوارا مي گذري

در برگ برگ اين بلوط

و كلاهِ اريب ات

بر تًرّك دست هاي من

چه استوايي مي بارد

هي ارنستو!

آنكه با باد مي وزد

همه ي درختها

ترانه اش را مي دانند.
 
 
|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در دوشنبه سوم فروردین 1388  |
 

بادامچیان و عسگراولادی

چه گوارای دو شقه انقلاب 57

همه چیز از زمانی آغاز شد که استاد حبیب الله عسگراولادی و اسدالله بادامچیان که دو بازاری متأهل و متعهد بازار تهران بودند، تصمیم گرفتند که انقلاب کنند. آنها تجربه ناموفق امثال طالقانی، شریعتی و بازرگان را پیش رو قرار دادند و تصمیم گرفتند که باعرضه باشند. شاه از اقدامات آنها به هراس افتاد و تصمیم به قلع و قمع آنها گرفت. آنها به یک جنگل مخوف پناهنده شدند و به جنگ با مأموران دژخیم پرداختند. آنها با درایت و اخلاص فراوان موفق شدند که شکست سختی به مأموران رژیم تحمیل کنند و نشان دادند که مثل گروه های مشابه خود بی عرضه نیستند. آنها در ادامه انقلاب تاریخی خود موفق شدند که با تولید انبوه کتاب های عمیق و تأثیرگذار دینی و فرهنگی، انقلابی فکری در نسل جوان دهه 50 رقم بزنند. همچنین آنها در کنار مبارزات مسلحانه تأثیرگذار، تغذیه فکری نسل جوان را هم به عهده داشتند. واقعاً کار سترگی بود. شاه دیگر به ستوه آمده بود. کتاب های اسلام شناسی استاد عسگراولادی و بویژه کتاب معروف وی درباره پیامبران بزرگ، بسیار جریان ساز و ماندگار شد. تا جایی که چهل سال بعد از تألیف، سریال بی نظیر یوزارسیف بر اساس این کتاب مهم ساخته شد.فعالیت های فکری و مسلحانه این دو انقلابی بزرگ روز به روز کار را بر عمال رژیم دشوارتر می کرد. شاه توان مقابله با این دو انقلابی بزرگ را نداشت. استاد اسدالله بادامچیان که ید طولایی در شناخت تاریخ معاصر ایران داشت، به نظریه پردازی در مقوله تاریخ مشغول بود. تلاش های عمیق فرهنگی این دو مبارز نستوه بر رقبای حسود و تنگ نظرشان گران می آمد. علی شریعتی که جوان جاه طلب جویای نامی بود، برخی از کتاب های نفیس استاد عسگراولادی را به نام خود منتشر می کرد. طالقانی هم که از شاگردان درس خارج فقه و اصول استاد عسگراولادی بود، درس های تفسیر استادش را بدون اجازه وی و به نام خود چاپ می کرد. بسیاری از شاگردان خالص و مخلص مکتب فکری این دو استاد بزرگ توانستند در اقصی نقاط میهن به نشر افکار انقلابی بپردازند. شکنجه و زندان هم نتوانست از نفوذ این دو دانشمند مبارز بکاهد.  رهبری داهیانه این دو منجر به سقوط رژیم 2537 ساله شاهنشاهی شد و بر اساس مبانی فکری معظم لها مبانی فکری نظام جدید مدون شد.پس اگر باز هم مثل هر سال در برنامه های صدا و سیما به مناسبت دهه فجر شاهد حضور گسترده این دو انقلابی تاریخ ساز بودید، تعجب نکنید! از نپرداختن به نقش شریعتی، طالقانی، بازرگان و دهها فعال گمنام  و کم اثر سیاسی و فکری هم گلایه نکنید! چرا که این انقلاب بی نام استاد عسگراولادی و استاد بادامچیان در هیچ جای جهان و تاریخ شناخته شده نیست. امثال شریعتی و طالقانی و ... همانقدر در انقلاب اسلامی اثر داشتند که عنصر نه چندان موفق و شناخته شده ای مثل چه گوارا در انقلاب کوبا!

 

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387  |
 
 
بالا